تبليغاتX
دست نوشته های دختری به نام بهناز دست نوشته های دختری به نام بهناز دست نوشته های دختری به نام بهناز

دست نوشته های دختری به نام بهناز

                   

                                

                          روز دختر مبارک

 

              من این روز رو به همه دختر های عزیز تبریک میگم

امیدوارم همیشه شاد باشید

 اگر در زندگی به ناگاه یکی از سیمهای سازت پاره شد..آهنگ زندگی را آنچنان ادامه بده که هیچ کس نداند بر تو چه گذشت

 

 

 

به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز

 

 

 

وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني

 

 

                                   برای آرزوهایی که میمیرند سکوتی میکنم سنگینتر از فریاد...

 

           دوستان لطفآ بیشتر دقت کنید که نظرهاتون رو خصوصی ندید......اگر حرفی بود که نخواستید

                                         کسی متوجه بشه اون رو خصوصی بفرستید

  

                                 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 15:47 توسط ('»-(¯`v´¯)-»')بهناز('»-(¯`v´¯)-»') |


 

 

 

مرا هزار عاشق است، هزار دل شکسته ام

ولی ز يوغ عاشقی هزار بار رسته ام

 

هزار نامه و گل از هزار عاشق جوان

گرفته ام و در به روی هر هزار بسته ام

 

چنان گذشته زندگی ميان بند و بندگی

که من ز دست هرچه مرد زندگيست خسته ام

 

مرا به سرنوشت مادران من مخوان دگر

که سالهاست از شما و عشقتان گسسته ام

 

من و خيال سادگی و عشق خانوادگی

بدور باد از گزند هر چه مرد هسته ام

 

چه خوش خيال و ساده ای که دل به وهم داده ای

گمان چه می بری که من بياد تو نشسته ام؟

 

چه بيقراری ای پسر، کجای کاری ای پسر

چه می دهی پيام روز و شام دسته دسته ام

 

که من زترس عشق چون تويی هزار سال پيش

درون خود خزيده ام برون زبند جسته ام

 

تو را خدا عجيب نيست، مرا هزار عاشق است

ولی ز يوغ عاشقی هزار بار رسته ام

 

وقتی فهمید من همه چیز رو فهمیدم"دست پیش رو گرفت که از عقب پس نیفته"به من گفت تو با مردها رابطه داری...

اون من رو دوست داشت از این کامآ مطمئن بودم.درسته حوس باز بود(که بیشتر مردها اینجورین)اما عاشق من و بچه اش بود.

ولی خوب آبروش در خطر بود واسه همین به من این حرف رو زد.

کم کم داشتم به این دوست داشتن هاش شک میکردم.

آخه کسی که یکی رو دوست داره هیچ وقت اون رو جلو بقیه خراب نمیکنه و بهش تهمت نمی زنه...دیگه نسبت به همه چیز سرد شده بود

من میدونستم پای کسی دیگه ای هم این وسط هست اما به خاطره ثنا حرف نمیزدم.من زندگیم خراب شده بود از اون زمان که به دنیا اومدم زندگیم سرا سر رنج و درد بود.

(خیلی دلم میخواست پدر و مادر واقعی ام رو میدیدم ..خیلی دوست داشتم با کسی که دوستش دارم ازدواج میکردم..آرزوم بود همسرم پای بند به زندگیش بود و زندگی آرام و خوبی داشتم اون جوری که دخترم به خانواده اش افتخار کنه..)اما هیچ کدوم از اونها عملی نشد.

من به خاطر ثنا هر کاری میکردم چون حالا دیگه آینده اون برام مهم بود.

اتاقش پر از عروسک های زیبا بود (همونهایی که من تو کوچیکی آرزوی اونها رو داشتم)تا جایی که میتونستم بهش محبت میکردم تا کم بود محبتی که به خودم شده بود رو اون دیگه نداشته باشه..اون رو خوب تربیت کردم و گذاشتم راه زندگیش رو خودش انتخاب کنه...

 

ثنا ۲۵ ساله شده اون دیگه واسه خودش خانمیه..خانم مهندسی که همه بهش احترام میگذارند...

مهندس معمار من زبان زد خاص و عام شده درسته سنش کم هست اما ایده ها و کارش عالیه.

یک روز صبح بهاری تلفن زنگ خورد گوشی رو برداشتم .....

( ـ الو

                              ـ* ا لو..سلام..خانم صالحی؟

                               ـ بله خودم هستم.بفرمایید

                                                 ـ * شما باید تشریف بیارید پزشک قانونی

                  ـ چرا ؟ چی شده؟

                                 ـ* شما تشریف بیارید متوجه میشید)

فورآ زنگ زدم ثنا و موضوع رو بهش گفتم اون خودش رو رسوند خانه تا با هم بریم و من تنها نباشم.

وقتی رسیدیم اونجا فهمیدم که فرهاد تصادف کرده و اصلآ نمیشه چهرش رو شناخت.اون مرده بود...خدایاااااا.....

شماره خانه رو هم از همراهش پیدا کرده بودند...

دیگه همه چیز تمام شده بود من مونده بودم و دخترم

موقع برگشت یکی من رو از پشت صدا کرد.

به طرف صدا برگشتم...

چی میدیدم  خدای من امیییییرررر!!!!

اون امیر بود.چقدر پیر شده بود.

هنوز ازدواج نکرده بود...من از بد بختی خودم گریه میکردم ثنا هم گریه میکرد اما سعی داشت من رو آروم کنه...امیر ما رو تا خانه همراهی کرد.

بعد از مراسم...من همه چیز رو برای ثنا تعریف کردم..دیگه اون از زندگی من آگاهی کامل داشت.

امیر هم گاه گاهی به ما سر میزد اون ثنا رو دوست داشت و مواظبش بود.

من حالا ۴۰ سالمه و زندگیم رو واسه شما دوستان گفتم تا عبرتی بشه واسه عزیزانم....

 

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 15:47 توسط ('»-(¯`v´¯)-»')بهناز('»-(¯`v´¯)-»') |


          

             فاصله , عشق هاي کوچک را از بين مي برد ولي عشق هاي بزرگ را قوت مي بخشد.

                  مثل باد که شمع را خاموش مي کند ولي آتش را شعله ور مي سازد . شكسپير

 

                                             

           

ژاپني ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است کره‌ي جنوبي ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو !" ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود....  

          

                                                            

 

                                   ساکت من عید صدا مبارک

 

              بالا خره سپیده راضی شد که بقیه از زندگیش عبرت بگیرن  .. ممنون گلم 

 

۵ ماهم بود هر شب خواب نینیم رو میدیدم. انگار تمام این خوابها میخواستن بگن که بچه ات دختره پدر پیرم هم که این روزها تو بستر  بیماری بود خواب دیده بود من یه خورشید تو دلم هست.....

فرهاد و خانوادش میگفتن تو پسر زایمان میکنی.من هم بدم میامد.نمیدونم چرا مادر شوهرم رو نمیتونستم تحمل کنم.دائمآ با فرهاد سر این موضوع بحث داشتیم حتی من تو ۷ ماهگی ازش کتک خوردم اونم با کمر بند....قرآن رو گرفته بودم تو دلم که بچه ام آسیب نبینه.

                     زمستان بود (دی ماه)  که نینیم به دنیا اومد اسمش رو گذاشتیم ثنا .. 

تمام زندگی من دخترم بود امادخالت های خانواده شوهرم ولم نمی کرد.

شوهرم زندگیش رو دوست داشت اما با حرفهای خانوادش تحریک میشد و......

                           من خودم رو به بی خیالی میزدم زدم.

ثنا ۲ساله شده  بود  و ما هنوز مشکل داشتیم.فرهاد دیگه فرهاد قبل نبود.. چشمش دنبال زنها و دخترهای مردم بود.من نمی تونستم این یک مورد رو دیگه قبول کنم همیشه سر این موضوع و موضوعات دیگه دعوا داشتیمو کتکاری و من قهر میکردم وخانه مامان میرفتم.اون هم بعد از مدتی میومد و من رو بر میگردوند.

یک بار دیدم که یک دختر تو ماشینش هست وقتی خانه اومد بدونه این که جریان رو بدونم گفتم دیگه از دستت خسته شدمممممم...من رو طلاق بده  

اونم مات و مبهوت به من نگاه میکرد.....بعدآ که توضیح داد فهمیدم اون همکارش بود و داشت میبردش بیمارستان آخه مامانش شدیدآ بیمار بود.

اما خوب این بار اول نبود که از این چیزها میدیدم  

 

                     

   

 

 

                                                      

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 23:48 توسط ('»-(¯`v´¯)-»')بهناز('»-(¯`v´¯)-»') |


گفت فرق رويا با آرزو چيست ؟
گفتم : آرزو يک حقيقت نزديک است ولي رويا يک آرزوي شيرين دست نيافتني.
گفت : من رويا هستم يا آرزو؟
گفتم : روياي که به حقيقت پيوستن آن يک آرزوي شيرين است...


▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒


دوستان برای این که من رو بیشتر بشناسید از پروفایل مدیر وبلاگ دیدن کنید...
با تشکر






بخش اصلی سایت


HOME

E-Mail
پروفایل مدیر وبلاگ.


آرشیو مطالب

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388
تیر 1388
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386


لینک دوستان

جاده زندگی
درد دل یه
یا لثارات الحسین
عشق صورتی
دنیای درون
SunSet1001
(بهاره جونم)
.•*. .*•.(¯`•. مهبان .•´¯).•*. .*•.
(وحید عزیز)
کاش همه کاشها روزی
پری کوچک دریایی
عکس
ღღღ آوازه دو پرنده ღღღ
(بی ریای عزیز)
ღ.•* *•.سینا ۩۞۩ تنهاღ.•* *•.๑๑
(سعید عزیز)
مهناز متقی دستجردی
(مهدی عزیز)
مهندس سعید(سعید عزیز)
(امیر عزیز)
ღ♥ღسرزمین تنهاییღ♥ღ
ّّّّ((...منم و یه دنیا حرف...))
یک رنگ ساده
در باب شعر و شاعری
حکایت عشق
(ساغر جونم)
شیاطین سرخ
نم نم بارون جونم
به نام آفريننده شعر و خوبي
برمودا
دل نوشته هاي باران
باران...نفس...تنهایی...غم
شاه پرك جونم
دختری از اعماق دریا
حزب باد
عاشق تنها
<> آتشکده شب <>
رهایی و عشق
ماجراهای آرتمیس
من و تو
opensky
باليوود در يك نگاه
خاطرات نانوک
صفحه ای از صفحات کهنه و پاره ی دل من
عشق رازیرباران بایدجست
فقط رپ
به نام او که هر چه داریم از اوست
فقط خدا،دوست دارررررررم
آپلود نایت اسکرین
تیک تیک
صدای عاشقانه(علی لهراسبی)
.:کلبه ی عاشقان:.
*••*ღ♥ღ فرشته ی برفی*••*ღ♥ღ
شنل مشکی
×××خاطرات یه دختر لیمویی×××
رمز عشق
مینوس
سولماز و متروک
پیچک


فالنامه

FreeCod Fall Hafez





Design by : BEHNAZ


انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس