|
دست نوشته های دختری به نام بهناز |
|
|
سلام عزیزان امروز تولدهست تولدلحظه ها من با وبلاگ نویسی و دیدن وبلاگ شما دوستان خوبم خیلی چیزها رو آموختم. جا داره اینجا از دوست عزیزم که در ایجاد این وبلاگ من رو همراهی کرد تشکر کنم...(حمید رضا بلندیان) عزیزم واقعآ متشکرم. وجود زیبایتوارد به دنیا می شود هدیه ی سالروزش این آوا می شود عاشقی چون من بی پروا میشود زان پس یک عمر رسوا می شود؟ در شعر تولد غرق رویا می شود باری دگر با تو همصدا می شود؟ آه... در رویا هم روبرو با حصار می شود خو کرده به بی خوابی و انتظار می شود مست شعر و غزلی از شراب می شود هنگام غروب دیوانه وار بی تاب می شود همه... به خاطر چشمانی که ناگاه مهربان می شود چه روزگاری!که اینگونه درخشان می شود * * * * * * و اینگونه سالی از نو آغاز می شود که قلمم دوباره از نو ساز می شود



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 12:48 توسط ('»-(¯`v´¯)-»')بهناز('»-(¯`v´¯)-»') |
سلام دوستان امیدوارم تعطیلات خوش گذشته باشه و اما ۱۸ روز دیگه در این وبلاگ اتفاق بزرگی خواهد افتاد.پس منتظر باشید و من را تنها نگذارید... سیزده به در خوش بگذره عزیزان... همینطوری شب عید است و احوال زمانه مثل جیب پاره شلوار همکاری که از فرط بدهکاری برای صد تومن وام دو سه قسطه صد و ده پله را بالا و پایین می کند هر روز حسابی در هم و بر هم شده یا شاهد الاحوال حوِّل حالِنا فوری همینطوری ! شب عید است و من از هفت سین شش سین آن یعنی : سر بی مو و سرماخوردگی و ساس و سوسک و سفته و سگ دو زدن را روبراه کردم فقط سرمایه کم دارم و منظور من از سرمایه البتّه همان پول فراوان است که پیدا کردنش این روزها بسیار آسان است ! : اگر پول فراوان داشتم اول به طور ضربتی اقدام می کردم نمی گویم که خود را پاره می کردم ولاکن بی گمان فکری برای مردم بیچاره می کردم « الهی مشکلات خلق را در این شب عیدی خودت حل کن » و یا مانند بعضی ها فقط اقدام کن یعنی بگو ، فریاد کن ، بنویس ، سَمبل کن بجان مادرم خود را کفن کردم مهم اقدام کردن بود ، من کردم اگر پول فراوان داشتم از هوش می رفتم پیاده از ونک تا شوش می رفتم و از شادی یهو پر در می آوردم دوباره از ونک سر در می آوردم ! اگر پول فراوان داشتم کولاک می کردم واز شوق زیادی پاچه شلوار خود را چاک می کردم تمام پول خرد و سکه های کهنه و نو را که باشد حاصل رنج اضافه کاری ایام تعطیل و گدایی کردن زیر گذر گاهها و پل ها و چهار راهها به بازار همین اطراف می بردم و یا پیش یکی صراف می بردم تقاضای دلار و مارک می کردم شورلت یا بی ام و می خریدم شاخ به شاخ ماشین سرمایه داران پارک می کردم ! اگر پول فراوان داشتم جان تو این ایام عیدی هیچ کاری هم نمی کردم برای عمّه و مادربزرگ و خاله پیرم یکی را تور می کردم و هر طوری که بود از زیر سنگ و پشت کوه قاف و از اعماق دریا هم شده یک روزه شوهر جور می کردم که وقتی با هزاران شوق روز عید رفتم پیش شان دیگر نپرسند آن طرف ها چه خبر مادر ! اگر پول فراوان داشتم اخلال می کردم به جای شاعری کردن مکانی می خریدم پشت هیچستان نه تنها دست بلکه پای خود را هم در آنجا چال می کردم سپس احساس خود را مخفیانه می فرستادم به آن دنیا نکیران می زدند و منکران آواز می خواندند من هم هیکلم را تاب می دادم حسابی حال می کردم خدا قسمت کند دسته گلی هم یافت می شد آب می دادم ! بماند گرچه هر چه گفته ام طنز است امّا طنز هم آنقدر ها البتّه شوخی نیست که سنگ کلّه گنده هم اگر چه معنی اش پرتاب کردن نیست کمی بسیار وحشتناک و قدری بیشتر از آن خطرناک است بقول عمه مادربزرگم بیشتر از جیبشان گاهی دهان شاعران چاک است القصّه اگر پول فراوان داشتم کی اینچنین طبع لطیفم بود چگونه می توانستم بگویم اینچنین شعری وآن را نیز در جایی بچاپانم مهمتر از همه اینکه شب عیدی جماعت را بخندانم ! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 4:24 توسط ('»-(¯`v´¯)-»')بهناز('»-(¯`v´¯)-»') |