تبليغاتX
دست نوشته های دختری به نام بهناز دست نوشته های دختری به نام بهناز دست نوشته های دختری به نام بهناز

دست نوشته های دختری به نام بهناز

 

 

 

 

اطلاعیه:

این جشن بعد از افطار شروع میشود پس برای خوردن کیک کمی تحمل کنید 

 

            

 

سلام دوستان گلم

 

31 شهریور ماه سال.....؟؟ یکی از عزیزترین دوستان من ...!! متولد    شد 

 

 

                  عزیزم امروز تولدته....31 شهریور ماه....

                                                       زيبا ترين روز

                                         روزي كه نيمه گمشده من متولد شد

                                                     روز عشق

                       يك روز گرم تابستون

                                                ... روزه تو

این گلها و مطالب تنها چیزیه که میتونم بهت بدم

 

البته هدیه ات پیشم محفوظ هست تا وقتی ببینمت

 

 

ان شا الله 12000ساله بشی عزیزم

 

 

         

  

 

 

 

 

 تولد تو اغازیست برای یه دنیا مهربانی

 تولد همه خوبيهاست

 تولد تمام زيباييهاي زندگي

 امروز روز توست

 امروز برايت زيباترين گلهاي دنيا را خواهم آورد

 هر چند تو مهربانتر از همه آنهايي

  هميشه به قداست چشمان تو ايمان دارم

 چه كسي چشم هاي تو را رنگ كرده است؟

چه وقت ديگر  گيتي تواند چون تويي را بزايد؟

  فرشته اي فقط در قالب يك انسان !

فقط ساده مي توانم بگويم :

 محمد عزيزم تولدت مبارك

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تولدت مبارک عزیزم 

 

    

  

 

 

 تولد عشق

 

از بهانه ها

از فاصله هایی ژرف

از ته نهایت سکوت

با تمام آرزوهایم

 با تو

 بی قریب و

بی فریب

بی پرده و بی سرایی

 از تولد عشق

 بی ترنم اغراقی

میگویم و

قبای خاموشی بر تن میکنم

من لب بسته احساس توام

 

 

 

خوب بریم برای مراسم کیک خورون

کیک زیاد گرفتم عزیزان به همه میرسه

 

 

 

 

روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو

کاشکی میشد که جونم و هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های عکس تو خیالم عکس بگیرم

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون,ستاره های کهکشون

 

به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم

تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشات و پاک کنم نور ستاره بکارم

کهکشون و ستاره هاش,دریا و موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش,بارون و قطره قطرهاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک

بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

عاشق تو یه قلب بی قرار و کوچک

فقط میخوان بهت بگن:...

تولدت مبارک

 

 

« مرا به آغوشت راه بده ،می خواهم برای اولين با ر ببوسمت  ، بيا

چشمانمان را ببنديم ، مي خواهم وقتی لبهای معصوممان به هم گره ميخورد و هر دو از فرط لذت در آغوش يكديگر نفس نفس ميزنيم ، از لذت انتهایی  جسممان ، وجود نا محدود خداوند را با چشمانی بسته تصور كنيم،چشمانت را باز كن ,  لبهايمان از گرمی شهوت خشك شده اما گونه هايمان از اشك خيس، ما ساعتها ست كه در آغوش يكديگر می گرييم .ای تنها هم آغوش من ، بيا كه احساسم را برايت دست نخورده نگه داشته ام وجسمم را به لذت بوسه ای نفروخته ام ،

بيا كه ميخواهم وقتی دستانت را به روی احساسم می گذاری ، از فرط لذت ، قطره های اشك بر گونه هايت بدرخشد. ميخواهم با اشكهايت برتمام احساسم بوسه زنی ، ميخواهم اشكهايت تمام روحم را خيس كند .»

 

 

دوستان لطفآ کادوها فراموش نشه

 

 

اشگی که بی صداست
پشتی که بی پناست
دستی که بسته است
پائی که خسته است
حرفی که صادق است
شرمی که آشناست
یک دل که عاشق است
دارائی من است
ارزانی شماست

 

      

 

 

 

 

با تشکر از حضور سبز شما دوست های گلم

 

 

 

عزیزان این روزها و شبها ما رو از دعای خودتون بی نصیب نکنید

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 5:55 توسط ('»-(¯`v´¯)-»')بهناز('»-(¯`v´¯)-»') |


 

 

 

 

داستانی از يك دلباخته ، يك عاشق
عاشقی كه هيچوقت عشق خود را جز از راه چشم لمس نكرد

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو .
صدای موسيقی فضای کوچيک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسيقی , موسيقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه يه آدم عاشق , يه ديوونه , همه وجودش توی نت های موسيقی خلاصه می شد .
هيچ کس اونو نمی ديد .
همه , همه آدمايي که می اومدن و می رفتن
همه آدمايي که جفت جفت دور ميز ميشستن و با هم راز و نياز می کردن فقط براشون شنيدن يه موسيقی مهم بود .
از سکوت خوششون نميومد .
اونم می زد .
غمناک می زد , شاد می زد , واسه دلش می زد , واسه دلشون می زد .
چشمش بسته بود و می زد .
صدای موسيقی براش مثه يه دريا بود .
بدون انتها , وسيع و آروم .
يه لحظه چشاشو باز کرد و در اولين لحظه نگاهش با نگاه يه دختر تلاقی کرد .
يه دختر با يه مانتوی سفيد که درست روبروش کنار ميز نشسته بود .
تنها نبود ... با يه پسر با موهای بلند و قد کشيده .
چشمای دختر عجيب تکونش داد ... یه لحظه نت موسيقی از دستش پريد و يادش رفت چی داره می زنه .
چشماشو از نگاه دختر دزديد و کشيد روی دکمه های پيانو .
احساس کرد همه چيش به هم ريخته .
دختر داشت می خنديد و با پسری که روبروش نشسته بود حرف می زد .
سعی کرد به خودش مسلط باشه .
يه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن .
نمی تونست چشاشو ببنده .
هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه می کرد .
سعی کرد قشنگ ترين اجراشو داشته باشه ... فقط برای اون .
دختر غرق صحبت بود و مدام می خنديد .
و اون داشت قشنگ ترين آهنگی رو که ياد داشت برای اون می زد .
يه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه ولی نتونست .
چشاشو که باز کرد دختر نبود .
يه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو نگاه کرد .
ولی اثری از دختر نبود .
نشست , غمگين ترين آهنگی رو که ياد داشت کشيد روی دکمه های پيانو .
چشماشو بست و سعی کرد همه چيزو فراموش کنه .
....
شب بعد همون ساعت
وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه می کرد دوباره اونو ديد .
با همون مانتوی سفيد
با همون پسر .
هردوشون نشستن پشت همون ميز و مثل شب قبل با هم گفتن و خنديدن .
و اون برای دختر قشنگ ترين آهنگشو ,
مثل شب قبل با تموم وجود زد .
احساس می کرد چقدر موسيقی با وجود اون دختر براش لذت بخشه .
چقدر آرامش بخشه .
اون هيچ چی نمی خواست .. فقط دوس داشت برای گوشای اون دختر انگشتای کشيده شو روی پيانو بکشه .
ديگه نمی تونست چشماشو ببنده .
به دختر نگاه می کرد و با تموم احساسش فضای کافی شاپ رو با صدای موسيقی پر می کرد .
شب های متوالی همين طور گذشت .
هر روز سعی می کرد يه ملودی تازه ياد بگيره و شب اونو برای اون بزنه .
ولی دختر هيچ وقت حتی بهش نگاه هم نمی کرد .
ولی اين براش مهم نبود .
از شادی دختر لذت می برد .
و بدترين شباش شبای نيومدن اون بود .
اصلا شوقی برای زدن نداشت و فقط بدون انگيزه انگشتاشو روی دکمه ها فشار می داد و توی خودش فرو می رفت .
سه شب بود که اون نيومده بود .
سه شب تلخ و سرد .
و شب چهارم که دختر با همون پسراومد ... احساس کرد دوباره زنده شده .
دوباره نت های موسيقی از دلش به نوک انگشتاش پر می کشيد و صدای موسيقی با قطره های اشکش مخلوط می شد .
اونشب دختر غمگين بود .
پسربا صدای بلند حرف می زد و دختر آروم اشک می ريخت .
سعی کرد يه موسيقی آروم بزنه ... دل توی دلش نبود .
دوست داشت از جاش بلند شه و با انگشتاش اشکای دخترو از صورتش پاک کنه .
ولی تموم اين نيازشو توی موسيقی که می زد خلاصه می کرد .
نمی تونست گريه دختر رو ببينه .
چشماشو بست و غمگين ترين آهنگشو
به خاطر اشک های دختر نواخت .
...
همه چيشو از دست داده بود .
زندگيش و فکرش و ذکرش تو چشمای دختری که نمی شناخت خلاصه شده بود .
يه جور بغض بسته سخت
يه نوع احساسی که نمی شناخت
يه حس زير پوستی داغ
تنشو می سوزوند .
قرار نبود که عاشق بشه ...
عاشق کسی که نمی شناخت .
ولی شده بود ... بدجورم شده بود .
احساس گناه می کرد .
ولی چاره ای هم نداشت ... هر شب مثل شب قبل مثل شب اول ... فقط برای اون می زد .
...
يک ماه ازش بی خبر بود .
يک ماه که براش يک سال گذشت .
هيچ چی بدون اون براش معنی نداشت .
چشماش روی همون ميز و صندلی هميشه خالی دنبال نگاه دختر می گشت .
و صدای موسيقی بدون اون براش عذاب آور بود .
ضعيف شده بود ... با پوست صورت کشيده و چشمای گود افتاده ...
آرزوش فقط يه بار ديگه
ديدن اون دختر بود .
يه بار نه ... برای هميشه .
اون شب ... بعد از يه ماه ... وقتی که داشت بازم با چشمای بسته و نمناکش با انگشتاش به پيانو جون می داد دختر
با همون پسراز در اومد تو .
نتونست ازجاش بلند نشه .
بلند شد و لبخندی از عمق دلش نشست روی لباش .
بغضش داشت می شکست و تموم سعيشو می کرد که خودشو نگه داره .
دلش می خواست داد بزنه ... تو کجايي آخه .
دوباره نشست و سعی کرد توی سلولای به ريخته مغزش نت های شاد و پر انرژی رو جمع کنه و فقط برای ورود اون
و برای خود اون بزنه .
و شروع کرد .
دختر و پسرهمون جای هميشگی نشستن .
و دختر مثل هميشه حتی يه نگاه خشک و خالی هم بهش نکرد .
نگاهش از روی صورت دختر لغزيد روی انگشتای اون و درخشش يک حلقه زرد چشمشو زد .
يه لحظه انگشتاش بی حرکت موند و دلش از توی سينه اش لغزيد پايين .
چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد و خودشو زير نگاه سنگين آدمای دور و برش حس کرد .
سعی کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو به حرکت انداخت .
سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقی کرد .
- ببخشيد اگه ميشه يه آهنگ شاد بزنيد ... به خاطر ازدواج من و سامان .... امکان داره ؟
صداش در نمي اومد .
آب دهنشو قورت داد و تموم انرژيشو مصرف کرد تا بگه :
- حتما ..
يه نفس عميق کشيد و شاد ترين آهنگی رو که ياد داشت با تموم وجودش
فقط برای اون
مثل هميشه
فقط برای اون زد
اما هيچکس اونشب از لا به لای اون موسيقی شاد
نتونست اشک های گرم اونو که از زير پلک هاش دونه دونه می چکيد ببينه
پلک هايي که با خودش عهد بست برای هميشه بسته نگهشون داره
دختر می خنديد
پسر می خنديد
و يک نفر که هيچکس اونو نمی ديد
آروم و بی صدا
پشت نت های شاد موسيقی
بغض شکسته شو توی سينه رها می کرد .

دوستت دارم

احساس شما بعد از خواندن این داستان چیست ؟ ( مهم )
در قسمت نظرات منتظر حرف های قلب و دلتون هستم

 

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 2:13 توسط ('»-(¯`v´¯)-»')بهناز('»-(¯`v´¯)-»') |


گفت فرق رويا با آرزو چيست ؟
گفتم : آرزو يک حقيقت نزديک است ولي رويا يک آرزوي شيرين دست نيافتني.
گفت : من رويا هستم يا آرزو؟
گفتم : روياي که به حقيقت پيوستن آن يک آرزوي شيرين است...


▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒


دوستان برای این که من رو بیشتر بشناسید از پروفایل مدیر وبلاگ دیدن کنید...
با تشکر






بخش اصلی سایت


HOME

E-Mail
پروفایل مدیر وبلاگ.


آرشیو مطالب

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388
تیر 1388
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386


لینک دوستان

جاده زندگی
درد دل یه
یا لثارات الحسین
عشق صورتی
دنیای درون
SunSet1001
(بهاره جونم)
.•*. .*•.(¯`•. مهبان .•´¯).•*. .*•.
(وحید عزیز)
کاش همه کاشها روزی
پری کوچک دریایی
عکس
ღღღ آوازه دو پرنده ღღღ
(بی ریای عزیز)
ღ.•* *•.سینا ۩۞۩ تنهاღ.•* *•.๑๑
(سعید عزیز)
مهناز متقی دستجردی
(مهدی عزیز)
مهندس سعید(سعید عزیز)
(امیر عزیز)
ღ♥ღسرزمین تنهاییღ♥ღ
ّّّّ((...منم و یه دنیا حرف...))
یک رنگ ساده
در باب شعر و شاعری
حکایت عشق
(ساغر جونم)
شیاطین سرخ
نم نم بارون جونم
به نام آفريننده شعر و خوبي
برمودا
دل نوشته هاي باران
باران...نفس...تنهایی...غم
شاه پرك جونم
دختری از اعماق دریا
حزب باد
عاشق تنها
<> آتشکده شب <>
رهایی و عشق
ماجراهای آرتمیس
من و تو
opensky
باليوود در يك نگاه
خاطرات نانوک
صفحه ای از صفحات کهنه و پاره ی دل من
عشق رازیرباران بایدجست
فقط رپ
به نام او که هر چه داریم از اوست
فقط خدا،دوست دارررررررم
آپلود نایت اسکرین
تیک تیک
صدای عاشقانه(علی لهراسبی)
.:کلبه ی عاشقان:.
*••*ღ♥ღ فرشته ی برفی*••*ღ♥ღ
شنل مشکی
×××خاطرات یه دختر لیمویی×××
رمز عشق
مینوس
سولماز و متروک
پیچک


فالنامه

FreeCod Fall Hafez





Design by : BEHNAZ


انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس