|
دست نوشته های دختری به نام بهناز |
|
|
سلام دوستان خوبم اومدم بگم من کنکور قبول شدم دانشگاه نجف آباد اصفهان و الان از کاردانی به کارشناسی میرم میخوام به درجات عالیه برسم...تا بتونم در این جهان سودمندی داشته باشم.و احساس بیهودگی نکنم. این رو بدونید هر کسی که نیت خیری داشته باشه موفق هست...به قول یکی از استادام(شک نکن)... امروز میرم کارشناسی و فردا فوق و ...... اما میدونم به هر جا که رسیدم اول مدیون خدا و بعد خانوادم هستم. بچه که بودم پدر بزرگم به من میگفت: باباجون سعی کن اگر دکتر شدی و مریضی اومد پیشت و پول نداشت اون رو درمان کنی تو برای پول کار نکن...خدا رو در نظر داشته باش. اون آرزوی خوشبختیه من رو داره ...نه تنها اون همه خانواده... از همین جا میخوام بگم پدر بزرگ عزیزم درسته که من دکتر نشدم اما به جاش مهندس میشم...من هدفم پول نیست بلکه کمک به دیگرانه و اگر این وسط پولی هم به دست بیارم با بقیه تقسیم میکنم...همیشه محتاج دعاهای شماها هستم. دوستتون دارم
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 19:48 توسط ('»-(¯`v´¯)-»')بهناز('»-(¯`v´¯)-»')